درباره وبلاگ

کاش در این دنیا کسی هم مرا یاری می کرد
کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا به او بگویم:
که من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارددختري هست كه احساس تو را مي فهمد
دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد
دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم.......

چرا رفتی؟
آن روز هوا بارانی بود ...
اما تو اشک های مرا می دیدی ...مگر نه ؟!
آن روز صدای رعد وبرق کوچه را پر کرده بود ...
اما ...اما تو صدای هق هق گریه هایم را می شنیدی ....نگو نه ...!
من هم صدای قدم های تو را می شنیدم ...همان گام هایی که روزی
به قلب وارد شد و دیگر هیچ گاه نرفت ...!
چرا ؟!...
چرا نرفتی ؟...
چرا هنوز در قلب من خانه داری ؟ خانه خراب شد ، اما میهمان نرفت ...
و ماند ...برای همیشه ماند ...
آنقدر ماند تا صاحب خانه شد ...!
تو صاحب خانه قلب منی ...تو منی ...من تو ام ...تو به سفر می روی ...
ولی من جایی برای رفتن ندارم ...پس ... پس چه کنم ؟...
آری ...با رفتنت من هم می روم ...اما نه به یک دیار و سرزمین دیگر ...
می روم به یک دنیای دیگر ...
آری !..
من بدون تو ...می میرم ....!
![]()
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
همه میپرسن از من چرا مشکی رنگ عشقه؟
اصلا کی دیدی تا حالا رنگ عشق و مشکی گذاشته
همه میپرسن از من که چرا خونه به دوشی
اصلا بگو که چرا تا حالا یه عمریه مشکی میپوشی
با چه زبونی من داد بزنم مشکی یه رنگه
دیگه چه جور باید ثابت کنم مشکی قشنگه
برای خواندن مصاحبه رضاصادقی عزیز به ادامه مطالب مراجعه کنید....![]()
نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....
در کویری سوت وکور
در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است.....

من نمي دانم كه چرا مي گويند اسب
حيوان نجيبي است
وكبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچ كس كركس نيست
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد
چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
كار مانيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم .

مهربوني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست 
اب شور دريا را با ابنبات کوچکش شيرين کند
نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
شیشه ی عطر بهار لب دیوارشکست.....
و هوا پر شد از بوی خدا...........
همه جا ایات اوست.............
دیدنش اسان است..................سخت ان است نبینی او را.....
بهارتان سبز![]()
اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه ی خوبی ها و بدی هایت.........دوستت دارم
>>>>>>>>سال نو مبارک<<<<<<<<

have a year white as milk,![]()
soft as sik, ![]()
sweet as honey,![]()
full of money
Happy New Year 1386

نوشته شده توسط سارا در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت